اخبار جهان بین اخبار جهان بین .

اخبار جهان بین

لحظه گورباچف/ تحلیلی درباره تحرکات اخیر اصلاح‌طلبان رادیکال


رویکرد تاریخ کاربردی به ما امکان می‌دهد که با مرور دقیق یک رویداد تاریخی (در این‌جا فروپاشی شوروی) درس‌هایی عملی برای شرایط کنونی استخراج کنیم.
جعفر حسن‌خانی، جانشین مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم:

بعد از توقف جنگ میان ایران با رژیم صهیونی و آمریکا، اصلاح‌طلبان که مدت‌هاست نیروی پیشروی تحولات ایران نیستند و با جا ماندن از تحولات به نیروی پیرو سیاسی اجتماعی در ایران تبدیل شده‌اند،  تحرکات جدی‌ای را آغاز کرده‌اند. نامه اساتید اصلاح‌طلب و تمنای تغییر پارادایم در نظام، بسته پیشنهادی جبهه اصلاحات و پیشنهاد مذاکره در همه موضوعات برای کشور، بیانیه حزب اتحاد ملت ایران و تأکید بر تغییرات گسترده، مواضع ظریف در فارن پالسی و طلب تغییر پارادایم، سخنرانی روحانی و درخواست تغییر در استراتژی  نسلحان دمیر دارنل کلان کشور و همچنین بیانیه اخیر جبهه اصلاحات با عنوان «تنها راه نجات کشور، تغییر و بازگشت به مردم است» همه و همه نشان از برنامه منسجم در جریان اصلاحات است که هدفی را دنبال می‌کند. فارغ از اینکه طلب تغییرات اساسی و بنیادین در وضعیت بحران و جنگ اقدامی بخردانه و معقول نیست این متن تلاش دارد بازخوانی یک عبرت تاریخی تحلیلی تاریخی را که به درک شرایط حاضر کمک می‌کند پیش چشم مخاطب قرار دهد.

«لحظه گورباچف» چیست؟
«لحظه گورباچف» به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک رهبر یا سیاستمدار، تحت تأثیر جنگ ادراکی یا شناختی دشمن، تحلیل و راه‌حل مسائل کشورش را کاملاً مطابق خواست و روایت طرف مقابل تنظیم می‌کند، به‌بیان ساده، در لحظه گورباچف سیاستمدار از ترس مرگ، دست به خودکشی می‌زند، یعنی به‌خاطر ترس شدید از بحران یا تهدید، تصمیماتی می‌گیرد که در نهایت به نابودی یا تضعیف شدید منافع ملی خودش منجر می‌شود، در چنین لحظه‌ای، سیاستمدار تصور می‌کند تنها راه نجات کشور در دستان دشمنان است، همه چیز، حتی ابتدایی‌ترین نیازها مانند آب خوردن مردم، در گروی مذاکره با دشمن قابل حل است، این مفهوم که با رویکرد تاریخ کاربردی بررسی می‌شود، برگرفته از تجربه تاریخی میخائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی است که تصمیمات او در اواخر دهه 1980 میلادی، مصداق چنین لحظه‌ای بود.

رویکرد تاریخ کاربردی به ما امکان می‌دهد که با مرور دقیق یک رویداد تاریخی (در این‌جا فروپاشی شوروی) درس‌هایی عملی برای شرایط کنونی استخراج کنیم.
در ادامه، ابتدا به بررسی عملکرد و تصمیمات گورباچف در مواجهه با فشارهای جنگ سرد و جنگ ادراکی غرب می‌پردازیم؛ سپس نشان می‌دهیم که چگونه برخی سیاستمداران ایرانی درک گورباچفی از وضعیت دارند، البته پرواضح است که جمهوری اسلامی شوروی نیست و عناصر و عوامل قدرتمندی در ایران وجود دارند که مانع از تکرار آن تاریخ در ایران می‌شود و البته این به آن معنا نیست که برخی سیاستمداران ایرانی در مواجهه با دشمن در لحظه گورباچفی گیر نکنند.

گورباچف در تندباد جنگ ادراکی غرب
میخائیل گورباچف در سال 1985 زمام‌دار شوروی شد، کشوری که از نظر اقتصادی در رکود و از لحاظ نظامی درگیر رقابت سنگین تسلیحاتی با آمریکا بود. او با شعار پروسترویکا (نوسازی ساختاری) و گلاسنوست (فضای باز سیاسی) تلاش کرد سیستم فرسوده شوروی را اصلاح کند، اما هم‌زمان با اصلاحات او، دولت آمریکا به‌ریاست رونالد ریگان استراتژی فشار حداکثری و جنگ روانی و ادراکی را شدت بخشید. یکی از مهم‌ترین ابزارهای آمریکا در این نبرد ادراکی، ابتکار دفاع استراتژیک (SDI) معروف به برنامۀ جنگ ستارگان بود.

برنامه جنگ ستارگان در ظاهر یک طرح بلندپروازانه دفاع موشکی فضابنیاد بود، اما در عمل یک روایت راهبردی ادراکی و نه واقعی طراحی‌شده برای اعمال فشار ذهنی بر رهبران کرملین محسوب می‌شد.

 ریگان و تیمش با آب‌وتاب، SDI را طرحی شدنی و تغییردهنده موازنه قدرت جلوه می‌دادند تا ترس در دل شوروی بیندازند و آنان را به امتیازدهی وادارند. هدف این روایت آن بود که به سران شوروی القا کند اگر در مذاکرات خلع‌سلاح امتیاز ندهند یا رفتار بین‌المللی خود را تغییر ندهند، آمریکا به چنان برتری استراتژیکی دست خواهد یافت که توان بازدارندگی هسته‌ای شوروی را بی‌اثر خواهد کرد و این کشور را در برابر فشار یا حتی حمله نظامی آمریکا آسیب‌پذیر خواهد ساخت.

این داستان طراحی‌شده نمونه‌ای از جنگ ادراکی بود که به شکل‌دهی برداشت‌ها و محاسبات طرف مقابل انجامید. آمریکایی‌ها به‌صورت مداوم بر طبل جنگ ستارگان می‌کوبیدند و حتی پیشنهاد می‌دادند فناوری آن را با شوروی به‌اشتراک بگذارند تا وانمود کنند تهدیدی واقعی و قریب‌الوقوع است.

 گورباچف و رهبران شوروی نیز علی‌رغم این‌که می‌دانستند SDI هنوز در مراحل ابتدایی است، آن را تهدیدی جدی تلقی کردند و دچار واکنش‌های پرهزینه شدند. طبق اسناد تاریخی، کرملین در سال 1985 یک سلسله اقدامات متقابل متقارن و نامتقارن را برای پاسخ به SDI تصویب کرد و پیشرفت مذاکرات کنترل تسلیحات را به توقف یا محدودسازی برنامه SDI گره زد، به‌بیان دیگر به‌بهای عقب‌نشینی آمریکا از چیزی که وجود نداشت، اقدام به دادن امتیازات پرشمار کرد،

این دقیقاً همان چیزی بود که طراحان جنگ ادراکی در واشنگتن می‌خواستند؛ واداشتن شوروی به خرج منابع عظیم برای مسابقه تسلیحاتی جدید و امتیاز دادن پای میز مذاکره.

در دیدار تاریخی رهبران دو ابرقدرت در ریک‌یاویک در اکتبر 1986، موضوع جنگ ستارگان محور اختلاف بود. گورباچف در یک گام بی‌سابقه پیشنهاد داد تمامی سلاح‌های هسته‌ای دو کشور حذف شوند به‌شرط آنکه SDI فقط در حد تحقیقات آزمایشگاهی محدود شود، با این حال ریگان حاضر نشد هیچ محدودیتی بر SDI بپذیرد و این مذاکرات عملاً به بن‌بست رسید، بدین ترتیب، گورباچف دریافت که آمریکا هرگز از این اهرم روانی عقب‌نشینی نخواهد کرد. یک سال بعد، در فوریه 1987، گورباچف تصمیم مهمی گرفت؛ تفکیک مذاکرات خلع‌سلاح موشک‌های میان‌برد (INF) از موضوع SDI. او عملاً امتیاز بزرگی داد و شرط خود مبنی بر توقف جنگ ستارگان را کنار گذاشت تا بتواند در سایر حوزه‌ها با آمریکا به توافق برسد.

شایان ذکر است که برنامه جنگ ستارگان هرگز به‌شکل مورد ادعای ریگان عملی نشد و بعدها برخی مورخان استدلال کردند که این برنامه عامل اصلی پایان جنگ سرد نبود، با این حال، نقش آن در شکل‌دهی به ادراکات طرف شوروی انکارناپذیر است.

 اسناد تاریخی نشان می‌دهند که دستگاه‌های اطلاعاتی و حتی صنایع نظامی شوروی، تهدید SDI را بیش از حد واقعی جلوه می‌دادند و همین امر سران کرملین را ترساند تا حدی که برای خلاص شدن از شر SDI، دارایی‌های ارزشمند نظامی خود را با چانه‌زنی کنار گذاشتند.

به‌تعبیر تحلیل‌گران، حاکمان شوروی با قدم گذاشتن در روایتی که آمریکا برایشان تعریف کرده بود، خود را دچار یک دور باطل هزینه‌ساز کردند که در تضعیف بنیان‌های امپراتوری‌شان بی‌تأثیر نبود. گورباچف درک از وضعیت و راه‌حل مشکلات شوروی را در مذاکره دید و مسیر پرمرارتی را طی کرد. او فکر می‌کرد با مذاکره گسترده با دشمن می‌تواند مشکلات اساسی کشورش را حل کند، راهی که جز فرصت‌سوزی عایدی برای کشور نداشت.


برچسب: ،
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۱ شهریور ۱۴۰۴ساعت: ۰۴:۰۷:۴۸ توسط:علی زمانی موضوع: نظرات (0)